شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

به ديدهء انصاف بنگريم 28

نفثة المصدور ( فارسى )

عرب « المنجد » را مأخذ معتبر و مرجع معتمد مىشناسند « 1 » ! و در تتبّعات خويش بدان تكيه مىكنند ! نامش بر قلم معلّمى فاضل رفته است ، كه خود با مقامات حريرى سروكار دارد و به عبارتى از نخستين مقامهء آن استناد مىجويد . شگفتا ! مگر اين بنده تعهّد كرده بود تا هرجا در كتب ادب به تعبيرى اين‌چنين برخورد « 2 » ، آن را در حواشى نفثة المصدور بياورد ! 19 - [ ص 44 سطر 10 ( آسادموت مخدرات مالها الخ ) مخدرات را بفتح و كسر دال ميتوان خواند و مشتق است از ( اخدر الاسد اى لزم الاجم ) يا ( اخدر العرين الاسد اى ستره ) و معنى بنابر دو وجه مذكور مقيمان بيشه و مستوران در بيشه است . ] همچنانكه در ذيل صفحهء 44 ، حاشيهء شمارهء 6 ، و در حواشى و تعليقات صفحهء 209 و 210 مذكور افتاده ، اين بيت از ابو تمّام است ، و اعراب مختار در كلمهء « مخدرات » هم موافق است با ضبط ديوان ابى تمّام به شرح خطيب تبريزى ، جلد 3 ، صفحهء 156 ، و هم مطابق با نصّ صريح لغت ، و هم به‌زعم اين بنده در آن ، جانب بلاغت معنى ، بيش از « مخدرات » ملحوظ افتاده است . رجوع شود به اصل بيت در ديوان شاعر ، و يا به نفثة المصدور ، صفحهء 209 ، سطر 18 - 21 . 20 - [ ص 45 س 4 ( روزگار تير يك يكشان نبود الخ ) در قسمت لغات ( روزگار ) معنى نگرديده است شايد در اينجا فرصت و مجال معنى بدهد . ] غفلت ! از اين بنده است كه خوانندهء نفثة المصدور را ، كمابيش ، آشنا به تعبيراتى مىداند ، نظير « اگر روزگارى شد بديدار فلان كس مىروم » ، و يا « گوساله به روزگار گاوى گردد » ، كه هم در زمان ما در زبان محاورهء عمومى متداول است ، و هم در متون كهن نظم و نثر فارسى به حدّ شياع رايج .

--> ( 1 ) - رجوع شود به : ذيل شمارهء 29 . ( 2 ) - براى اطلاع بر برخى از مآخذى كه اين تعبير در آنها آمده است ، رجوع شود به : حواشى اين بنده بر نفثة المصدور ، صفحهء 206 .